تبليغاتX
a cup of me - در باب ارزیدن و نه ارزیدن!

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

در باب ارزیدن و نه ارزیدن!

می خواهم یک تک نگاری بنویسم. اما نه درباره ی کسی! (شنیده ام تک نگاری نوشتن علی الخصوص در باره دوستان و آشنایان این روزها کاری ست سخت رایج) در باب یک فروشگاه بزرگ که نمونه آن در غرب زیاد است. اما به گمانم آنجا کارکردش همین خرید کردن باشد. شاید هم نه. نمی دانم. همان طور که قبلا توضیح دادم تمام چیزهایی که می گویم بر اساس مستنداتی است که در تهران شاهدشان هستم.

مدتها منتظر بودم تا بتوانم این فروشگاه غول آسای جدید الافتتاح را که خیلی هم سر و صدا کرده ببینم. نه به خاطر اینکه قصد خرید خاصی داشته باشم. خرید دیگر مدتهاست اقناعم نمی کند. در شمردن اسکناس های نو و تا نخورده که با زحمت به دست آمده اند، و تحویل دادن آنها به یک نفر آدم بی احساس که در طرفه العینی آنها را می شمرد و حتی یک لبخند هم به شما نمی زند هیچ لذتی نیست. شک نکنید. علت اینکه مشتاق دیدن"هایپر استار" بودم این بود که از تعداد زیادی از اطرافیانم تعریفش را شنیده بودم. تعریف اینکه همه چیز ارزانتر از بیرون است. همه ی اجناس از قیمت روی جلدشان ارزانترند. این البته در بدو امر خیلی وسوسه کننده است اما خب. فقط در بدو امر.

سفر به هایپر استار(واقعا رفتن و آمدنش چیزی از سفر کم ندارد) مستلزم چند چیز است:پول زیاد، وقت زیاد،اعصاب زیاد. که البته من نمی دانم در روزگاری که همه ی آدم ها(تاکید می کنم همه) اظهار می کنند که در هر سه زمینه در مضیقه هستند چطور فروشگاه بزرگ و غول پیکر هایپر مملو از جمعیت است و برای راه رفتن عادی هم باید نوبت گرفت و در صف ایستاد.

در چشم تک تک آدم هایی که می آیند به هایپر یک شوق عظیمی وجود دارد که صرفا برای خرید نیست. آدم ها این قدر خودشان را برای پول خرج کردن بزک نمی کنند و لباس پلوخوری نمی پوشند. همان طور که گفتم صرف خرید کردن هم خیلی هیجان ندارد.  اما به جایش دیدن آن همه جنس که روی هم انباشته شده و به محض اینکه فقسه ها شروع به خالی شدن می کنند عده ای جوان خوش قیافه و خوش لباس شروع به پر کردن آنها می کنند همه ی ما را ناخودآگاه مطمئن و خیال ما را راحت می کند که امنیت همین جاست. آسایش با شما چند لحظه فاصله دارد. کافی است دستت را بلند کنی.

و این می شود که آدم ها با سرعتی که فکر می کنی روی دور تند زده ای شان می روند و می آیند و آن چرخ دستی های بزرگ را حمل می کنند و قفسه ها را در چشم به هم زدنی خالی می کنند.

لبخند بزنید. اینک آن بسته های خوراکی با طراحی های منحصر به فرد و جذاب به جای قفسه در سبد شما هستند.

 اما یک نکته. این تصور که اجناس فروشگاه از همه جا ارزانتر هستند یک واقعیت است که هر کسی را احتمالا یکبار هم که شده به آنجا می کشاند تا خودش امتحان کند. اما کافی است به سبدهای آدم ها نگاه کنی. نیم بیشتر چرخ دستی خوراکی ها و اجناسی هستند که بدون اغراق "زیادی اند". یعنی در شرایط عادی امکان ندارد که کسی برود مغازه سر کوچه و بگویذ"اکبر آقا یک بسته نسکوییک بده". یا دو تا بسته ی بزرگ قهوه ی فوری بده که یک بسته کوچک کافی کریمر رایگان هم داشته باشد. اما در هایپر شما این کار را می کنید. چرا؟ چون قیمت روی بسته اش ۴۰۰۰ تومان است و آنها می فروشندش ۳۸۰۰ تومان. پس"ایول یکی بردار می ارزه". این جمله را به کرات در بین غرفه ها می شنوید. این یکی بردارهای تعمیم یافته باعث می شوند که هر کسی با هر وسع و هر میزان نیازی که دارد به صندوق که می رسد چرخ دستی اش پر باشد. بدون شک. اصلا غیر از این وقت تلف کردن است. و تقریبا صورتحساب هر کسی به صد و دویست هزار می رسد. و جالب تر اینجاست که احتمالا سرپرست محترم خانواده که کل جیبش را پیاده کرده چند روز بعد دوباره مجبور می شود که برای خرید روزانه هزینه کند. چون مایحتاج عمده ای خریداری نشده و همه چیز تنقلات و اجناسی ست که آدم ها در بیرون نمی بینند و حالا از دیدنش به وجد آمده اند؛ یا به نظرشان قیمتش با آن تخفیف لعنتی" می ارزد".

همان طور که می بینید همه چیز من باب ارزان تر بودن یک شوخی بزرگ است. یک جنس در هایپر به تنهایی ارزانتر از همه جاست اما خب! کسی با یک جنس از یک فروشگاه بزرگ برنمی گردد."نمی ارزد".

پانوشت. این فروشگاه های زنجیره ای بزرگ در همه جای دنیا هستند و به تازگی به ایران هم آمده اند. اما در راستای "هنوز فرهنگش نیومده" که جمله ی تکراری و بی مزه ای است (اما خب... گاهی حق مطلب را ادا می کند)، باید گفت فعلا فروشگاه های زنجیره ای غول آسا که نماینده ی سرمایه داری  pure هستند با اقبال مواجه شده اند و مردم با آخرین مدل لباس خود شب به شب و آخر هفته به آخر هفته می روند جهت تفریح و دور هم بودن جیب شان را خالی می کنند و لحظات و ساعات شیرینی را در ساعت ها ترافیک چرخ دستی و جای پارک و صف طولانی صندوق و رستوران و کافی شاپ می گذرانند.

نوشته شده توسط maryam در 1:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •